فردا صبح منو تو رفتیم یک دسته گل خریدم و آقای گل فروش یک شاخه گل اضافه به تو داد تا به مادرت بدی. به گفته مادرت وقتی اونا را دیدی چند دقیقه بهت زده نگاهشون کردی و بعدی آجی آجی راه انداختی..
وقتی اومدیم خونه قبلا منو مامان یک هدیه از طرف غزل برای تو گرفته بودیم و صندوق عقب ماشین گذاشته بودیم. اولین کاری بعد از ورود به خونه غزل بغل کردی و مادر و مامانت با ترس مراقب بودند وقتی هدیه را اوردم و بهت دادم و گفتم از طرف غزله اون سریع زمین گذاشتی و رفتی سراغ کادوت.
دوستات و یکی یکی می آوردی تا غزل نشونشون بدی.
روز اول حسادت از سر و روت می بارید. لج میکردی و گریه.
غزل هر لحظه به بهونه های مختلف بغل میکنی و مادر بزرگتم مثلا همیشه ترس و اضطراب از چهرش نمایان میشه. ماهم با بهونه اینکه خانم دکتر گفته اگه رویش، غزل اذیت میکنه بیارینش فقط برای چند لحظه بیخیال میشی و باز روز از نو ..
دیروز یک زنبوری اومد انگشت شصتتو نیش زد. ما هم ازاین فرصت استفاده کردیم گفتیم چون خواهرتتو دیشب اذیت کردی زنبور نیشت زده و باز مثل داستان خانم دکتر زیاد تاثیری نداره .
ولی چیزی که مشخصه و طبیعی کم کم داری این عضو جدید با تردید می پذیری.
ولی بدون! عشق ما تو و غزلی.
برچسب: تو غزلی,تو به بوی غزل و قافیه,غزل شاکری,تا تو هستی و غزل هست,تا تو هستی و غزل هست قربانی,تا تو هستی و غزل,دانلود غزل شاکری,تا تو هستی و غزل هست شعر,تا توهستی و غزل هست متن,
نویسنده: آرین رضایی