خرید بک لینک
اولین شب فیلم های که تو بیمارستان از غزل گرفته بودم و یکی از فیلمها که در آغوش مامانت بود و داشت شیر می خورد نشونت دادم و از اینکه همه عکس و فیلم ها را می دیدی بجز اون! فهمیدم؛ احساس اینکه مامان تقسیم شده و یا حتی ترس از اینکه تعلقش به تو کم شده در چهره تو نمایان شد و وقتی یه یک کلمه گفتی و من ساده و دوستانه بهت گفتم این کلمه زشته و نباید بگی اینجا بود که بغضت ترکید و بهونه مامان گرفتی و من چه التماسها کردم تا ساکت شدی.

فردا صبح منو تو رفتیم یک دسته گل خریدم و آقای گل فروش یک شاخه گل اضافه به تو داد تا به مادرت بدی. به گفته مادرت وقتی اونا را دیدی چند دقیقه بهت زده نگاهشون کردی و بعدی آجی آجی راه انداختی..

وقتی اومدیم خونه قبلا منو مامان یک هدیه از طرف غزل برای تو گرفته بودیم و صندوق عقب ماشین گذاشته بودیم. اولین کاری بعد از ورود به خونه غزل بغل کردی و مادر و مامانت با ترس مراقب بودند وقتی هدیه را اوردم و بهت دادم و گفتم از طرف غزله اون سریع زمین گذاشتی و رفتی سراغ کادوت.

دوستات و یکی یکی می آوردی تا غزل نشونشون بدی.

روز اول حسادت از سر و روت می بارید. لج میکردی و گریه.

غزل هر لحظه به بهونه های مختلف بغل میکنی و مادر بزرگتم مثلا همیشه ترس و اضطراب از چهرش نمایان میشه. ماهم با بهونه اینکه خانم دکتر گفته اگه رویش، غزل اذیت میکنه بیارینش فقط برای چند لحظه بیخیال میشی و باز روز از نو ..

دیروز یک زنبوری اومد انگشت شصتتو نیش زد. ما هم ازاین فرصت استفاده کردیم گفتیم چون خواهرتتو دیشب اذیت کردی زنبور نیشت زده و باز مثل داستان خانم دکتر زیاد تاثیری نداره .

ولی چیزی که مشخصه و طبیعی کم کم داری این عضو جدید با تردید می پذیری.

ولی بدون! عشق ما تو و غزلی.

برچسب: تو غزلی,تو به بوی غزل و قافیه,غزل شاکری,تا تو هستی و غزل هست,تا تو هستی و غزل هست قربانی,تا تو هستی و غزل,دانلود غزل شاکری,تا تو هستی و غزل هست شعر,تا توهستی و غزل هست متن, نویسنده: آرین رضایی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 17:53

صفحه بندی