دختران آب و آیینه
دختران شکوه و جلال
دختران نسیم و صبا
انتظار طلوع و سحر
میلادتان نشانه بهار
چشمانتان انتظار سحر
بیاد آرید هنگام نوازش انگشتانم
که عشق را به ارث می بردید به هیچ مکتوبی
بیاد آرید برق نگاهم را هنگام نگاه
که چشمه سار بهار بود هنگام جوشیدن
و چه زلال است خاطرتان هنگام عشوه گری لبانتان
و چه زیباست نامتان که الهام نور بود بر جمالتان
نه خاطر خدا و نه خاطر خلقت
که این سریست پنهانی
میان عاشق و معشوق
میان دلبر و دلدار
میان خالق و مخلوق
که فاشش نی توان گفتن
برچسب:
نویسنده: آرین رضایی